تبليغاتX
یاد ایام

یاد ایام

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

هر انسانی که دوستدار سعادت و موفقیت باشد برای رسیدن به کمال راه و رسم چگونه زیستن را از انسان های بزرگ می آموزد.

بنا به گواهی تاریخ و به شهادت قلم مورخان کسی که از همه جهات به عنوان اسطوره تمام ارزش های معنوی و اخلاقی و موفقیت در تمامی ابعاد زنگی بوده است ، کسی نیست جز مولای متقیان یار و یاور پیام آور عظیم الشان (ص) امام علی (ع).

 

روز میلاد حضرت علی (ع) را به همه ی دوستداران این امام بزرگ تبریک عرض می کنم .

                 روز پدر را به همه ی پدران ایرانی تبریک می گم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 19:51  توسط الهام  | 

آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم      خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

من نه آنم که به جور از تو بنالم حاشا  چاکر معتقد و بنده ی دولتخواهم

بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز    آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 8:46  توسط الهام  | 

امروز سالروز سی و یکمین روز درگذشت دکتر علی شریعتی هست . کسی که کلامش در چهارچوب زمان نمی گنجد و هیچ گاه قدیمی نمی شود.

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست همواره در این کوهستان خواهد پیچید. نثرهایم در سینه ی مردم خواهد ماند و شعرهایم در دل صومعه هرگز خاموش نخواهد گشت. و من که در زندگی ام جز شعر و نثر نیندوختم این چنین جاودانی خواهم گشت.

از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.

این کفش تنگ و بی تابی فرار! عشق آن سفر بزرگ !...

 اوه چه می کشم !!

چه خیال انگیز و جان بخش است < این جا نبودن > ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 1:46  توسط الهام  | 

سلام دوستان چند روز پیش یه اتفاقی افتاده بود این آهنگ رو گوش دادم خیلی چسبید. گفتم واسه شماهام بذارم...

آهای رفیق نیمه راه تو که میری با هر نگاه

بدون غریبه تنها نیست اونم میره با هر صدا

بسه بسه دلم دیدی که عاشقی یه هوس ِ 

مردن لحظه ها توی چشم های تو همین بسه

دلهره داره دل حرف هایی داره دل بشنو حرف های دل

یاد چشم های تو خاطره های تو دیگه بسه

آهای رفیق نیمه راه بشنو تو حرف های منو

بدون تنهایی بهتره نمی خواد چشم های تو را

ببین این اشک های منه داره میاد رو گونه هام

دل وقتی میشه دیوونه غریبه پیشش مهمونه...

آره دوستان این روزها انگار همه یه جورایی شدن حرمت دوستی و این چیزا رو نگه نمیدارند. شما دوستانم حواستون باشه ها

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 17:19  توسط الهام  | 

سلام به همه ی دوستان عزیزم حال و احوالتون چطوره ؟

مطلبی که میخوام بذارم براتون از حکایت های دکتر شریعتی است .

آقا پسرا خوب بخونین و نظرتون رو بگین آیا واقعا همین طور است؟ ( من که میدونم خیلی هاتون اینجورین خودم تا حالا از زبان خیلی هاتون شنیدم ... حالا نمیدونم شوخی کردین یا جدی ) 

دختر خانم ها هم که خوب بالاخره نظرتون رو بدین و بگین چند درصد از اطرافیانتون رو دیدن که اینجور بودن.

البته همین اول کار بگم که من عین جمله های نویسنده رو می نویسم که دخل و تصرفی پیش نیاد کسی یه وقت ناراحت نشه بهش برنخوره ها ...

کسانی هستند که فضای اندیشیدن انسانی شان در حدی است که آدم ها ـ رابطه ها ـ دوستی و دشمنی ها و حتی ازدواج شان براساس پول است .

مگر نمی بینیم کسانی را که امروز با پدرزنشان ازدواج می کنند! این کار مگر برای پول نیست ؟

 یعنی انسان برای عزیزترین کاری که در زندگی دارد بر اساس چه چیز فکر می کند؟!

نه دوست داشتن  نه عشق  نه ارزش انسانی بلکه براساس مقدار پول یا مثلا تعداد قوم و خویشی که همسرش داردازدواج میکند .

کسی که این محاسبه را می کند حتی احساسات غریزی حیوان را ندارد .

هیچ وقت یک الاغ نر به خاطر جُل یک الاغ ماده و به خاطر قالیچه یا چیزی که بر پشتش است به طرف آن کشش پیدا نمیکند.

وقتی که انسان به این صورت در می آید از آن الاغ هم پایین تر است .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 13:15  توسط الهام  | 

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد . و آن تيشه هزار سال است كه در شكاف كوه افتاده است.

مردم مي آيند و مي روند اما كسي سراغ آن تيشه را نمي گيرد. ديگر كسي نقشي بر اين سينه ي

سخت و ستبر نمي كَند. دنيا بيستون است و روي هر ستون ، عفريت فرهاد كُش نشسته است .

هر روز پايين مي آيد و در گوش ات نجوا مي كند كه شيرين دوستت ندارد ؛ و جهان تلخ مي شود. تو اما

باور نكن . عفريت فرهاد كُش دروغ مي گويد زيرا كه تا عاشق هست ، شيرين هست.

عشق اما گاهي سخت مي شود آنقدر سخت كه تنها تيشه از پس آن برمي آيد. روي اين بيستون

ناساز و ناهموار گاهي تنها با تيشه مي توان ردي از عشق گذاشت و گرنه هيچ كس باور نمي كند كه

اين بيستون فرهادي داشت .

ما فرهاديم و ديگران به ما مي خندند. ما فرهاديم و مي خواهيم بر صخره هاي اين دنيا جويي از شير و

جويي از عسل بكشيم ؛ از ملكوت تا مغاك . عشق ،‌ شير و عشق ، شكر ؛ عشق ، قند و عشق ،

عسل؛ شير و شكر و قند و عسل ِ عشق . نه در دست شيرين كه در دست خسرو است . خسرو ما اما

خداوند است. ما به عشق اين خسرو است كه در بيستون مانده ايم ما به عشق اين خسرو است كه

تيشه به ريشه ي هرچه سنگ و صخره مي زنيم . ما به عشق اين خسرو ...

و گرنه شيرين بهانه است.

ما مي رقصيم و بيستون مي رقصد . ما مي خنديم و بيستون مي خندد . بگذار ديگران هم به ما بخندند.

آنها كه نمي دانند خسرو ما چقدر شيرين است !

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 0:39  توسط الهام  | 

دوستان گلم

نورزو ۸۷ مبارک

بهار و هزار جلوه ی از راه رسیدنش مبارکتان یاد

سلام به همه ی هم وطنان گرامی . سال نو را به همتون تبریک میگم . برای همه ی مردم ایران دعای

سلامتی و خیر دارم مخصوصا شما دوستان وبلاگی عزیزم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:12  توسط الهام  | 

در .... سال پیش در چنین روزی ۱۲/۱۲ من به دنیا اومدم

تولدم مبارک

اگه گفتین در چند سال پیش ؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 22:59  توسط الهام  | 

پسرنوح به خواستگاري دختر هابيل رفت . دختر هابيل جوابش كرد و گفت : نه هرگز ، همسري ام را سزاوار نيستي.

تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بركشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را.

به پدرت پشت كردي ، به پيمان و پيامش نيز.

غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها !

پسرنوح گفت : اما آن كه غرق مي شود ،‌ خدا را خالصانه تر صدا مي زند. تا آن كه بركشتي سوار است. من خدايم را لا به لاي توفان يافتم ، در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت : ايمان ، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي ، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو به آن رسيدي ،  ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست .

پسرنوح گفت : آنها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيده ام كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ توفاني آن را از كفم نمي برد.

دخترهابيل گفت : باري ، تو سركشي كردي و گناهكاري . گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت : شايد آن كه جسارت عصيان دارد ، شجاعت توبه نيز داشته باشد . شايد آن خدا كه مجال سركشي  داد ، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد !

دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد وسكوت كرد و گفت : شايد. شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد . اما نام عصيان تو دليري نبود . دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر . مجال آزمون و خطا اين همه نيست. پسرنوح گفت : به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش . پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند . پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد . گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت.

من اينگونه به خدا رسيده ام . راه من اما راه خوبي نيست. راه تو زيباتر است راه تو مطمئن تر ، دختر هابيل !

پسر نوح اين را گفت و رفت . دختر هابيل تا دوردستها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود مي گويد : آيا همسريش را سزاوار بودم !

                                                                                                       عرفان نظرآهاري

دوستان عزيز نظر شما چيست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 10:50  توسط الهام  | 

باز هم  به هر سو  مي نگريم پرچم هاي سياه و سبز و قرمز زينت بخش شهرها شده است و پرچم يا حسين (ع) سر در كوجه ها را آذين بسته است و آهنگ :

 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

                                                   باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

در فضاي شهر طنين انداز شده است . محرم يادآور مظلوميت حسين است ويادآوري پيروزي خون بر شمشير.

 

" حسين يك درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است. و آن نيمه تمام گذاشتن حج ! و به سوي شهادت رفتن است.

حجي كه همه اسلافش ، اجدادش ، جدش و پدرش براي احياي اين سنت جهاد كردند ، اين حج را نيمه تمام  ميگذارد و شهادت را انتخاب مي كند مراسم حج را به پايان نمي برد ، تا به همه ي حج گزاران تاريخ ،‌ نمازگزاران تاريخ ، مؤمنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد ، اگر رهبري نباشد ، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد ، چرخيدن بر گرد خانه ي خدا ، با خانه ي بت مساوي است . در آن لحظه كه حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف ، همچنان در غيبت حسين ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال ، برگرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند. "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 22:32  توسط الهام  |